شير على خان لودى

227

تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي )

اقليم خامس - اورپرست نام دارد . به ولايت ختا و قراقرم و تنكت و كاشغر و سنجار و ديار الغور و بلاد ساقول 149 و توابع ماوراءالنّهر و بخارا و سمرقند و سردشته 150 و فرغانه و خوارزم و جرجانه بگذرد و بحر احمر را قطع نموده به ولايت ارّان و گرجستان و ارمنيّة الأكبر و توابع روم رسد و خليج قسطنطينيّه بريده به ولايت فرنگ و طنطنه 151 افتد و در بحر مغرب منتهى شود . طول عماراتش صددرجه كه يك‌هزار و هفت‌صد و هشتاد و هفت فرسنگ بود و عرض چهارده درجه و بيست و نه دقيقه كه هشتاد و چهار فرسنگ باشد ، و عرض آخر اين اقليم چهل‌وسه درجه و بيست و هشت دقيقه است . اقليم سادس - حوشب نام دارد و فارسيان گويند به عطارد و ابو معشر گويد به مرّيخ متعلّق است . از مشرق درآيد و بر ديار يأجوج و مأجوج بگذرد و به ولايت قادقون و كشمال و فرخار و مرعير و سفخا و بلغار و سگسار و دشت قذر و آلان و چركس رسد و خليج يعنى بحر اسكندريّه قطع نموده به ولايت قسطنطينيّه و بعضى از بلاد فرنگ و معادن فضّه افتد و در بحر مغرب به جزاير خالدات منتهى شود . طول عماراتش هشتاد درجه است كه يك‌هزار و پانصد و يازده فرسنگ باشد و عرضش چهل‌وسه درجه و هشت دقيقه كه هفتاد و يك فرسنگ بود ، و عرض آخرينش چهل و هفت درجه و يازده دقيقه است . اقليم سابع - حمزه نام دارد . منسوب به قمر است . مسافتش از جميع اقاليم كمتر بود ، چنان كه فلك قمر از ديگر افلاك كمتر است . از مشرق درآيد و بر نواحى ديار يأجوج و مأجوج گذشته به ولايت كتمال و يوزنها و رپراست و صحرانشينان و صقالبه رسد و بحر [ غالاطيقون ] 152 بريده به جزاير فرنگ افتد و در بحر مغرب به جزاير خالدات منتهى شود . در اين اقليم عمارت كمتر است و اكثر سكّانش صحرائيند . طول آن شصت درجه كه يك‌هزار و يك‌صد و سى و سه فرسنگ بود . عرضش سه درجه و ده دقيقه بود كه شصت و يك فرسنگ باشد ، و عرض آخرينش پنجاه درجه و بيست و پنج دقيقه است . ببايد دانست كه درجه به قول بطليموس حكيم بيست و پنج فرسنگ بود و به قولى بيست و دو و به قول ابو ريحان كه از حكماى متأخّرين است ، مسافت هر درجه هيجده فرسنگ و كسرى باشد و هر فرسنگى سه ميل است و هر ميلى به مسافت دو نداى مرد بلندآواز و هر ندائى چهار آماج يعنى تير پرتاب و هر آماجى ده زهمه و هر زهمه پنجاه ذراع خلقى نه ذراع به گز خيّاطى ، و هر ذراعى بيست و چهار انگشت به هم برنهاده و هر انگشتى مقدار شش دانه جو و هر جوى به قدر سطبرى هفت تار موى از دم اسب بود ؛ پس يك فرسنگ سيزده بار هزارهزار و دوازده هزار موى باشد . امّا دقيقه چهار و نيم فرسنگ كسرى كمتر است . شيخ محيى الدّين بن العربى ( ره )